کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال حضرت زهرا در شهادت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : حسن لطفی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع     قالب شعر : مثنوی    

برخـیـز از بـسـتر بیا پیغـمبری کن            برخیز و زهرا را بجایت بستری کن

برخـیز از بـسـتر که غم با ما نماند            برخـیـز بـابـا جان عـلی تنهـا نمـاند


در بـسـتـرت اُفـتـاده‌ای فـریاد کردم            بابا مخـواه امـروز دشـمن‌شاد گردم

آهی کـشـیدم پیـشِ تو جـبـریل اُفـتاد            نـالـیـدم از حـال تو مـیـکـائـیل اُفتاد

دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی            خـیلی برای محـسنم مشتـقـاق بودی

کـمتر تـقـلا کن نیـافـتـم در کـنـارت            این چشم را وا کن نیافتم در کنارت

جان حُسینت باز هم مهـمان ما باش            پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش

کمتر بخوان روضه حسینِ بی‌کفن را            نگذاشتی بردارم از سـینه حـسن را

ما گِرد تو گریان و دلـشادنـد جمعی            جمعی دو رو و در پِیِ بادند جمعی

جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند            در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند

بابا وصیت کن به منزل‌های این شهر            بعد تو ای وای از ارازل‌های این شهر

بابا وصیت کـن سـفـارش کن بـرایم            از کوچه‌های تنگ خواهش کن برایم

خیلی سفارش کُن به در بر چوب، مسمار            بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار

تا مـادری در پیـش طفـلانش نیافـتد            آتش به جـانِ بیت‌الاحـزانش نیـافـتد

از خـانه تا مسجـد نگـردانـنـد ما را            بـابـا وصیت کـن نـسـوزانـنـد ما را

: امتیاز

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و مرثیه امام مجتبی

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : ترجیع بند

زهرا که از داغ پیـمـبر شد عـزادار            اشکش چکید از چشم و حیدر شد عزادار

اسلام از این لحظه در سیلِ غم افتاد            آیاتِ قـرآن تا به محـشر شد عـزادار


کـعـبه به تـابـوتِ نـبی می‌داد بـوسـه            زمزم شبیه حوض کوثر شد عزادار

غار حرا گم کرد یار و مونـسـَش را            سنگِ صبورش رفت و آخر شد عزادار

أم أبـیـهـا ســوخـت از داغِ یـتــیـمـی            یا أیـهـاالـسـادات! مـادر شد عـزادار

بعد پـدر غـم با أمیرالمـؤمنین خورد

در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد

این داغ، عمری قاتلِ جانِ حسن بود            آن کـوچه باریک زنـدانِ حـسـن بود

دستی‌که بالا رفت و سیلی زد به مادر            تـنهـا دلـیلِ دستِ لـرزانِ حـسـن بود

از همسرش جای محبت زهر نوشید            این هم جواب لطف و احسانِ حسن بود

با مهربانی بسکه روی خوش نشان داد            مرد جزامی باز مـهـمان حـسـن بود

با گـریـه پـا به پـایِ سـائل‌ها می‌آمـد            هر روز حاتم مرثیه‌خوانِ حسن بود!

بعد پدر غـم با أمیرالمـؤمـنین خورد

در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : حسین قربانچه نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

عرش را در زیر پا داری و بالا می‌روی            صبح و ظهر و شب که تا در نزد زهرا می‌روی

گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند            این چنین از منبر ساحل به دریا می‌روی


ابروان مرتضی را کرده‌ای محراب و بعد            با همین نقش کج آخـر تا ثـریا می‌روی

غزوه یا شعب ابی‌طالب چه فرقی می‌کند؟            خاطرت آسوده با حیدر به هر جا می‌روی

اول از آتش پرستان بنده می‌سازی و بعد            پای این دل بردن از سلمان، به “منّا” می‌روی

درد ما را گوشۀ چشم تو درمان می‌کند            قـلب سلمان را نگـاه تو مسلـمان می‌کند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر و حفظ بیشتر حرمت اهل بیت علیهم السلام بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

عرش را در زیر پا داری و بالا می‌روی            صبح و ظهر و شب که تا آغوش زهرا می‌روی

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و فتنه های بعد از شهادت

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مسدس

نـبی به تـارک ما تاج افـتـخار گذاشت            برای امت خود فخـر و اقـتدار گذاشت

نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک            میان مـا دو امـانت به یـادگـار گذاشت


دو گوهری که عزیزند چون نبـوّت او

یکی کـتاب خـدا و یکی‌ست عـترت او

از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود            هـمـه هـدایـت او نـیـز در ولایـت بـود

مودتّی که ز ما خواست بر ذوی القربی            از او به ما کرم و عزّت و عنایت بود

خطاب کرد که این هر دو اعتبارِ هم‌اند

هـمـاره تا ابـد الـدهـر در کـنـار هـم‌اند

به حق که این دو همانند نور و خورشیدند            که از نخست به قلب بشر درخـشـیـدند

چهارده سده بگذشته هم‌چنان شب و روز            ز هم جدا نـشـدنـد و فـروغ بخـشـیـدند

چنان که نور و چراغ‌اند لازم و ملزوم

یکی‌ست مکتب قرآن و چارده معصوم

سـوای قـرآن، مـؤمـن فـنـا بُوَد دیـنـش            بدون عترت هر کس خـطاست آئـیـنش

کسی که گفت کتاب خداست ما را بس            کـنـد هـمـاره خـدا و کـتـاب نـفـریـنـش

به آیـه آیـۀ قـرآن قــسـم، بُـوَد مـعـلــوم

که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم

چـهـارده مـه تـابـنـده، چــارده اخــتــر            چـهـارده صـدف نـور، چـارده گـوهـر

چـهـارده یـم تـوفـنـده، چـارده کـشـتـی            چـهـارده ره روشـن، چــارده رهــبــر

چـهــارده ولی و چــارده مـسـیـحــا دم

که هـم مـؤیـِد هـم بـوده، هـم مـؤیَـد هم

هـزار حـیـف که امت ره وفـا بـسـتـنـد            پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند

هنوز جسم حـبیب خـدا نرفـته به خاک            به دشـمـنان خدا دسـتـه دسته پیوستـنـد

بـه بـیـت فـاطـمـۀ او هــجــوم آوردنـد

به جای گل همه هـیـزم برای او بردند

مدینه دستخوش فتنه‌ای عجیب شده‌ست            بهشت وحی محـیط غم حبیب شده‌ست

کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟            علی که بود وصی نبی غریب شده‌ست

سقـیـفه گـشته به پا و غدیر رفته زِ یاد

چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!

چه روی داد که بستـید دست مولا را؟            رهـا ز بـنـد نــمـودیـد دیــو دنـیــا را؟

چـرا رسـول خـدا را ز کـیـنه آزردید؟            چـرا به بـیت ولایت زدیـد زهــرا را؟

طـریق دوسـتـی و شـیوۀ وفـا این بود؟

جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟

عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت            شراره‌اش حـرم‌اللهِ کـربـلا را سـوخت

نسـوخـت چـادر دخـت حـسین را تنهـا            پَـرِ مـلائـکه و قـلـب انـبـیـا را سوخت

بُـوَد به قـلـب زمـان‌هـا فـرود آن آتـش

بلند تا صـفِ حـشـر است دود آن آتش

قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش            که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش

خلافِ خلـق، هـمان اخـتلافِ اول بـود            که شد جـدا ره امـت ز خـط راهـبرش

هـمـاره «میـثم» طیِ رهِ کُـمـیـت کـنـد

به نـظمِ تـازه، حـمـایت ز اهل‌بیت کند

: امتیاز

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : محمد حسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

پیـچـیده بـوی غـم هـمه‌جـا وامحـمدا            عـرش خـدا گـرفـته عـزا وامـحـمـدا

گریان دو چشم ارض و سما، وامحمدا            امـشب شده است نـوحۀ ما وامحـمدا


بر غـربت پیـمـبرمان گـریه می‌کنیم

محض رضای مادرمان گریه می‌کنیم

دنـیـا چه کرد با زحـمـات پـیـمبرش            امشب میان عرش زَنَد حمزه بر سرش

ای روزگار پست که می‌گشت باورش            روزی شـونـد قـاتل آقا دو هـمسرش

مّردم! رسـول عـالـم و آدم شهـید شد

رحـلـت نکـرد احـمد خاتم، شهید شد

اصحاب، پشت پا به حق آسان زدند، آه            چه زود دم ز دولت شیـطان زدند آه

آتـش به جـان عـالـم امـکـان زدند آه            بر روح وحی، تهمت هذیان زدند آه

ای دیده بر محـمد مظـلـوم گریه کن

با چار کعبه زادۀ معـصوم گریه کن

دوران حـق‌کـشیِ زمـانه شـروع شد            دوران کـفر خانه به خانه شروع شد

توهین به صد دلیل و بهانه شروع شد            دوران تلخ دفـن شـبـانـه، شروع شد

ای روزشان سیاه، نبی شد شبانه دفن

یک تن نگشت یار علی، در زمان دفن

مولای ما به سوگ برادر نشسته است            جایش ببین که بر روی منبر نشسته است

روباه جای شیر دلاور نشـسته‌ است            آتش به جان حضرت کوثر نشسته است

امت ز یاد بُرده چه راحت غـدیر را

دادنـد زود اجـر رســول و امـیـر را

چیزی نمانده تا که شود یاس بی‌قرار            قـنفذ رسد به نان و نـواهای بی‌شمار

آتش گـرفت مـیخ در از آه ذوالفـقـار            آمـد خــزان فـاطـمـه در اول بـهــار

چیزی نمانده تا که بماند از او خیال

گردد جوان خانۀ مـولا قـدش، هلال

چل بی‌حیای پست و لعین، آه فاطمه            بی‌حرمتی به صاحب دین، آه فاطمه

پهلو شکسته، زار و حزین، آه فاطمه            دو گـوشواره، روی زمین آه فـاطمه

چیزی نمانده تا که زند ناله از جگر:

فـضه برس به داد دل مـادر و پـسر

یـا ایـهـا الـرسـول شـود حـق تــو ادا            گاهی میان کوچه و گاهی به کـربلا

وای از غـروب روز دهم، وامحـمدا            شمشیر، کهنه خنجر و سر نیزه و عصا

آه از دمی که ناله زند زینب حزین:

ای مونس شکسته دلان حال ما ببین

: امتیاز

مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : علی سلیمیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مربع ترکیب

زمان از لحظۀ آغـاز او چیزی نمی‌داند            زمین از کهکشانِ راز او چیزی نمی‌داند

مَلَک از وسعت پرواز او چیزی نمی‌داند            بشر از قدرت اعجاز او چیزی نمی‌داند


کسی از عقل، از توصیف، از ادراک بالاتر

کسی که خاک پایش هست از افلاک بالاتر

کسی که نام او را آسمان دارد به سربندش            که در قرآن حبیب خویش می‌خواند خداوندش

نخواهد دید دنـیا تا ابد مردی هـمانـندش            دل از یاران که هیچ، از دشمنان دل برده لبخندش

جهان دارد هنوز از این تبسّم پند می‌گیرد

جهان را عاقبت روزی همین لبخند می‌گیرد

چه معراجی که هرشب از دل سجاده‌اش دارد            چه اسرار نهانی در نگـاه ساده‌اش دارد

چه سرو باشکوهی قامت افتاده‌اش دارد            چه اعجازی که در آیات فوق‌العاده‌اش دارد

که حتی مشرکان باآنکه از جان دشمنش بودند

کنار کعبه هرشب محو قرآن خواندنش بودند

میان قومی از جاهل‌ترین مردم اقامت داشت            اگر آزار می‌دادند او را، استقامت داشت

اگر تهدید می‌کردند، او صبر و شهامت داشت            اگر تحقیر می‌کردند، با آن‌ها کرامت داشت

غمش تنها سعـادتـمـندی آحـاد مردم بود

هزاران زخم می‌خورد و دمی نفرین نمی‌فرمود

شبی پرواز کرد، از آسمان‌ها رفت بالاتر            از آدم‌ رد شد، از عیسی و موسی رفت بالاتر

گذشت از عرش، از جبریل حتی رفت بالاتر            «دُنُوّاً وَاقتِرابا...» رفت بالا، رفت بالاتر

بدون پرده چندی با حبیب خود تکلم کرد

دعایی کرد اگر آن‌جا، دعا در حق مردم کرد

وجود نازنینش رحمةٌ لِلعـالَـمین است او            رخش شمس‌ُالضُّحی و گیسویش حَبلُ‌المَتین است او

رسول بی قرین است او، امام راستین است او            خدا یا بنده؟ حیرانم! نه آن است او، نه این است او

کسی از عمق این راز نهان سر درنیاورده

خدا در جمع خوبانش از او بهتر نیاورده

میان کل عـالم یک نفـر با او برابـر بود            نه تنها مصطفی را جانشین بود و برادر بود

علی جان پیمبر بود و احمد جان حیدر بود            پیمبر "شهر" علم و مرتضی این شهر را "در" بود

به لطف مرتضی دارد پیمبر شرح صدرش را

ولی افسوس بعد از او ندانستند قدرش را

از این نعمت به روز واپسین پرسیده خواهد شد            چه شد بعد از پیمبر وضع دین؟ پرسیده خواهد شد

به جای او چه کس شد جانشین؟ پرسیده خواهد شد            چه آمد بر امیرالمؤمنین؟ پرسیده خواهد شد

خدا یاد بشر می‌آوَرَد آن روز فطرت را

و بالا می‌بَرَد با هم کتاب‌الله و عترت را

: امتیاز

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : حامد حجتی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

آن‌جا که دلتنگی برای شهر بی‌معناست            جایی شـبـیه آسـتان گـنـبـد خـضـراست

جایی‌که سرسبز است با شوق کبوترهاش            جایی‌که تصویرش برای ذهن‌ها زیباست


از شش جهت نور است در آئینههای آن            از شش جهت انگار تصویر خدا پیداست

عاشق شدن حرف کمی از وسعت آن است            در هم گره خورده‌ست این دل‌ها که از بالاست

آن‌‌سوتر از این عـرش، آبادی نمی‌بـینم            این بارگاه نـور، بی‌شک آخـر دنیاست

از باب جبرائیل تا منبر غزل‌خوان است            هر چشم بارانی که در این شهر پابرجاست

روزی هزاران آیه می‌بارد بر این مردم            این‌جا همان باغ بهـشتی جنة الماواست

با لهجـۀ خـورشید می‌آید سـروشی ناب            این جذبه از چشمان سبز سید بطحاست

این‌جا شبستان در شبستان روز در روز است            این‌جا حـریم خـانـدان لیـلـة الاسـراست

زیر عبای خویش می‌گیرد زمین را، او            پـیـغـمـبر امـروزها پیـغـمـبر فـرداست

این‌جا هوا ابری‌ست باران در نفس دارد            این‌جا هوا بغض است بغضی در گلوی ماست

از کوچه‌هایی که به جـنّت می‌زند پهلو            عطر غریبی می‌وزد این عطر اعطیناست

بغضی گرفته جان من را خوب می‌دانم            بغض گلوگـیر زمین در ماتم زهراست

پژواک درد و داغ تو در شهر پیچیده‌ست            غربت پس از این روزگاران باز هم پیداست

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : علی اکبر نازک کار نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

اگر شفـیع تویی اضطـراب لازم نیست            هراس از غـم روز حساب لازم نیست

همیشه با تو فقـط سود کـرده‌ام، هرچند            در عاشقی که حساب و کتاب لازم نیست


بــرای کـشـتـن عـشـاق، یا رســول الله            بس است زلف سیاهت طناب لازم نیست

چنان ز عطر تو جان‌ها به مستی افتادند            که در دیار تو دیگر شراب لازم نیست

تو خـَـیر خـلـق خـدایی و علت خـلـقـت            برای مدحـت تو آب و تاب لازم نیست

دلیل رحلت ظلمت! پس از طلوع رخت            در آسـمـان جـهـان آفـتـاب لازم نیـست

بـرای حـفـظ حـیـات مـراجـعـیـن درت            عـزیـز آمـنـه آیـا نـقـاب لازم نـیـسـت؟

بهشتِ بی‌تو خودش یک جهنّم محض است            فـراق یـار که بـاشد عـذاب لازم نیست

بـرای هـرکـه درِ خـانـۀ تـو خــادم شـد            مــحــبــت اســـد الله شـــرط لازم شـــد

: امتیاز

مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بوی غم می‌آید از شهر پیمبر بعد از این            می‌زند بر سینه اش الله اکبر بعد از این

نـالـۀ مسـجـد بـلـنـد و گـریه مسجـد بلند            چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این


فـاطـمـه دارد کـنار بـسترش دق می‌کند            می‌چکد خونابۀ چشمان دختر بعد از این

شهر بی‌پیغمبر اصلا جای حیدر نیست که            نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این

رفتن بـابـا ز خـانه کار خود را می‌کـند            می‌رود امنیت از این خانه دیگر بعد از این

نه سلامی؛ نه علیکی؛ نه نگاهش می‌کنند            کوچه کوچه می‌رود بی‌یار حیدر بعد از این

گرچه عـزرائـیل زد آرام روی در ولی            می‌زند نامحرمی محکم بر این در بعد از این

خانه‌ای که خشت خشتش آیۀ وحی خداست            بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این

وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این            وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این

آن سری که بوسه گاه احـمد مختار بود            می‌کشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سیدمحمدحسین آل‌ مجتبی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعولن قالب شعر : غزل

مـرامت: کرامت کرامت کرامت            نـگـاه گـدایـان به لـطـف مـدامـت

قرار دوشنبه فقط یک بهانه است            بـرای دلـی که شـده جـلـد بـامـت


سـرازیـر شد یاحـسن بر لـب من            شراب حـلال است تکـرار نـامت

چرا من نگـاهـم به دسـتت نبـاشد            اگر سهم دارد سگی از طعامت؟

همه از جـذامی فـراری، ولی تـو            شدی همنـشیـنش، شده هم کـلامت

جمل با چه رویی به جنگ تو آمد            که شیرانِ در بیـشه بـودند رامت

در آن لحظه که پا به میدان نهادی            به لـرزه درآمد جهان زیر گامت

بـساط شب فـتـنـه را جـمـع کرده            درخـشـیـدن بـرق تـیغ از نـیامت

امـامی تو و واجـب‌الـطـاعـتی تو            چه وقت قعودت، چه وقت قیامت

غـریـبی! چـنـان که مـدیـنه ندارد            جـواب درسـتـی بــرای سـلامـت

چه زخمی‌ست بر جان که خون‌ست چشمت            چه رازی‌ست در دل که تلخ‌ست کامت

چه داغی نشسته مگر روی قلبت            که زهـر هـلاهـل شده التـیـامت؟

: امتیاز

مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سید علیرضا شفیعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

جـمـل فـتـنـۀ دین شد و راهـزن شد            دوباره حـسـن آمد و خـط‌‌‌ شکـن شد

به سر آمد و با علی عهد خون بست            هر آن‌کس دمی با حسن هم‌سخن شد


ز شـمـشـیر او خون فـتـنه سرازیـر            به تکبیر او خیره هر مرد و زن شد

جــلالـش ســرآمـد مـیــان دلــیــران            جـمـالـش زبـانـزد به هر انجمن شد

به خون حسین و به صبر حسن بود            درخـت مـعـاویـه گر ریـشـه‌کـن شد

امـیـد غـریـبـان بـه آغــوش او بـود            رسـیـد و بـرای غـریـبـان وطن شد

به مدحـش زبـان باز کردیم و دیدیم            نسیـمی شد و نـور دشت و دمن شد

به مدحـش زبـان باز کردیم و دیدیم            بیـابـان بیـابـان به لطـفـش چمن شد

سـبـک بـود مـیـزان اعـمــالــم امــا            ولایـش کـه آمـد تــرازو شـکـن شـد

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سیدمحمدحسین آل‌ مجتبی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

انگار پیش پای تو جز صلح راهی نیست            سردار! در این معرکه با تو سپاهی نیست

یک روز می‌فهمد کسی که‌از خیمه‌ات رفته‌است            در هیچ‌جا جز سایۀ تو سرپـناهی نیست


در جنگِ با تزویر و رویاروییِ با جهل            والاتر از صبر و سکوت تو سلاحی نیست

تو صلح کردی تا که جنگاور شود قاسم            در نقـشه‌های جـنگی تو اشتـباهی نیست

مـانـند مـادر کاش تـشـیـع تو شـب باشد            اما همیـشه کار دنـیا دل‌بـخـواهی نیست

من اربعین، در کوله‌ام یک کوه حسرت هست            یادم که می‌افـتـد برایت بارگـاهی نیست

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سیدرضا مؤید نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای حُـسـن تو تـمـامیِ حُـسنِ خـدای تو            یوسف بُوَد ز حُسن و ملاحت گدای تو

اسم است چون دلیل مُسمّی، خدا از آن            کرد انـتخـاب، نـام حـسـن را برای تو


ای گوشوار عرش الهی که بوده است            دوش رسـول و دامن زهـرای جای تو

آن‌سان که ماه می‌کند از مِهر کسب نور            خـورشید کسب نور کـند از ضیای تو

ذاتـت چـو هـسـت آیـنـۀ ذات سـرمـدی            حُسن است و لطف و عاطفه، سر تا به پای تو

بوسید مصطفی لب و رویت از آن که دید            کـوثـر، دهـانِ نوُشَت و جـنت لقای تو

عبد خدا تویی که به محراب و در نماز            لرزان شود ز هیبت حق عضوهای تو

افراشـتی چو رایت صلح ای ولی حق            رونق گـرفت شرع مـبین در لـوای تو

صُلحت که چون قیام حسین است با اثر            افــزود در بـرابـر عــالــم، بـهــای تـو

در هم شکست قدرت طغیان خصم را            ای نور چشم فاطمه صلح و صفای تو

هر نقشه‌ای که ریخت معاویه از عِـناد            شد بی‌اثر ز خُلق خوش و حُسن رای تو

از آنـچـه آفــتــاب بـتـابـد بـر آن مــدام            بـاشـد فـزون، فـوایـد صـلـح بجـای تو

بهر رضای حق چو گذشتی ز حق خویش            تـوأم بُـوَد رضـای خـدا با رضـای تـو

محـفوظ مانْد خوبِ محـبان ز رحـمتت            حـلـم تـو بـود رحـمـت بی‌مـنـتـهای تو

در مـجـلـس منـاظـره تـنهـا قـدم نـهـی            زیرا که نیست جـز به خـدا اتّـکـای تو

معنای صد قیام به صلح تو مُضمَر است            این نکته یافت می‌شود از گـفته‌های تو

پیش تو آمدم به گـدایی که روز و شب            بـاز است بر هـمه درِ دولـت‌سـرای تو

دارم امــیـد بـوسـۀ قـبـر تـو در بـقـیـع            حـاشـا که نا امـیـد شـوم از عـطای تو

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : سیده تکتم حسینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

جهانی نان‌خور است از سفرۀ سرشار احسانت            به گندمزارها از بس‌که برکت می‌دهد نانت

تویی آنکس که وقت ظهر له‌له می‌زند خورشید            بیـاسـاید دمی در سـایه‌سار امن ایـوانت


کسادی را ببر از حجرۀ تقدیر، لب وا کن            شروع قسمت رزق است بسم الله رحمانت

بریز از کیسۀ انعام خود ارزن به این سوها            که برچینیم ما هم دانه‌ای از لطف دستانت

حسودی می‌کند دنیای لب از گفتگو بسته            به گنجشکان خوش‌آواز بر روی درختانت

حسن یعنی که هرکس، هر زمان، در هر کجا باشد            نصیبی می‌بـرد از خیل اکرام فـراوانت

بیا و کاسۀ جان مرا هم از کرم پُـر کـن            گدا آورده دست خالی‌اش را سوی دامانت

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام

شاعر : حسن صنوبری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آه ای غریب! پس چه کسی آشنای توست؟            جز بغض ما، که زائر صحن و سرای توست؟

جز بغض ما که رخصت اشکش نداده‌اند            آیا که باز مرثـیـه‌خـوان عزای توست؟


از این همه منـاره و گـنـبد... امـام من!            از این همه ضریح کدامش برای توست؟

چشم جهـان کجاست بگـرید غـم تو را؟            ای که حسین گریه‌کن روضه‌های توست

از دشـت نـیــنــوا هــمـهٔ خـلـق آگـه‌انـد            عـالـم هنوز بی‌خـبر از کربلای توست

صلح تو جنگ‌های جهان را شکست داد            این تازه خود دقیقه‌ای از ماجرای توست

رفـتـی به آسـمـان و فـراتـر از آسـمـان            آنجا که انـتـهـای جهـان ابـتـدای توست

نـگـذاشـتـنـد دفـن شـود پــاک‌ پـیـکـرت            در خانه‌ای که صحن‌و‌سرای نیای توست

اینجا کجـا، مـدیـنـه کجا... آه ای دریـغ            بـارانـی‌ام دوبـاره، هـوایم هوای توست

امـشـب دوبـاره یـاد تـوأم، یـاد مـدفـنت            آه ای غریب! پس چه کسی آشنای توست؟

: امتیاز

زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیه‌السلام در برگشت به کربلا

شاعر : حبیب الله چایچیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

بار بگـشـائـیـد، اینجـا کـربـلاست            آب و خاکش با دل و جان آشناست
بر مـشام جـان رسد بـوی بهـشت            به به از این تربت مـیـنو سرشت


کــربـلا، ای آفــریـنـش را هـدف            قـبـلـه‌گاه عـاشـقـان از هر طرف
طور عشق است و مطـاف انـبـیا            نور حق اینجاست، ای موسی بیا
جـسـم را احـیـا اگـر عـیـسی کـند            جـان و تـن را کـربـلا احـیـا کـند
گر سلامت رفت، از آتش خـلـیل            نــور ثــار الله شــد او را دلــیــل
کـربـلا، قـربـان‌گـه ذبـح عــظـیـم            عرش رحمان را صراط مستقـیم
گر خدا خـواهی، برو این راه را            کــن زیـــارت کــوی ثــار الله را
شد ز عـاشـورای او یک اربعـین            قـتـلگـاهـش را به چـشـم دل ببین
ماه، اینجا، واله و سرگـشته است           
و آن شهاب ثاقب از خود رفته است
گرد غم، افشانده بر سر کهکشان            اشک خون ریزد هنوز از آسمان
اخـتران، سوزند چون شمع مزار            مرغ شب می‌نالـد اینجـا زارِ
زار
گاه در صحرا خروش و، گه سکوت            خـفـته در اینجا شهیدی لا یمـوت
حضرت سجاد بر خاکـش نوشت            تشنه لب شد کـشته سـالار بهشت
اربعین است، اربعـین کـربلاست           
هر طرف غوغائی از غم‌ها بپاست
گوئی از آن خـیـمه‌های نیـم‌سـوز            خود صـدای الـعـطـش آیـد هـنوز
هر کجا نقـشی، ز داغ مـاتم است           
هرچه ریزد اشک، در اینجا، کم است
باشد از حـسـرت در اینجا یـادهـا            هان به گوش دل شـنـو، فـریـادها
در دل هر ذره، صدها مطلب است            نالـه سـجـاد و اشـک زینب است
باید اینجا داشـت گـوش مـعـنـوی            تا مـگـر این گـفـتـگـوها بـشـنوی
عمه جان، اینجا حسین از پا فـتاد            چهـره بر این تـربت خـونین نهاد
عمه جان، این قـتـلگاه اکبر است            جای پای حـیدر و پـیـغـمبر است

عمه جان، قاسم، در اینجا شد شهید            تیـر بر قـلـب حـسـین اینجا رسید
عمه جان، عـباس اینجا داد دست           
وز غمش پشت حسین اینجا شکست
اصغر لب تشنه، اینجا، عمه جان            شد ز تـیـر حرمله خـونـین دهـان
از بـرای غــارت یـک گـوشـوار            شد در اینجا، کودکی نیـلی عـذار
تا قـیـامت، کـربـلا مـاتـم‌سـراست           
حضرت مهدی (حسان) صاحب عزاست

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات از این شعر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! زیرا بعد از زندانی کردن اهل بیت در کوفه ابن زیاد ملعون طی نامه‌ای از یزید کسب تکلیف کرد؛ به گفته سیّدبن طاوس در اقبال الاعمال ص۵۸۹؛ حاج شيخ عبّاس قمي در منتهي الآمال ص۵۲۴؛ و محدّث نوری در لؤلؤ ومرجان ص۱۷۴، آیت الله شعرانی در نفس المهموم ص۳۷۵، فرهاد میرزا در قمقام ص۵۸۶ تند‌ترین پیک‌ها هم این مسير ۱۷۵ فرسخی را در حدود ۲۰ روز طی می‌کنند که رفت و برگشت آن ۴۰ روز میشود؛ مدت زمان رفتن کاروان اسرا از کوفه تا شام (۱۵۰۰ کیلومتر) هم یک ماه طول کشیده است، بنا بر نقل سید بن طاوس (اقبال الأعمال ص ۵۸۹ ) و قاضی نعمان از علمای قرن چهارم (شرح الاخبار ج۳ ص ۲۶۹ ) اهل بیت بین ۳۰ تا ۴۵ روز در شام بوده‌اند!! حداقل بیست روز هم زمان نیاز بوده است که اهل بیت از شام به کربلا برگردند!! با توجه به مطالب فوق و دلایل متعدد روایی و تاریخی دیگر که در قسمت روایات تاریخی بطور کامل به آن اشاره کرده‌ایم علمایی همچون سید بن طاووس در اقبال الأعمال ص۵۸۹، علاّمه‌مجلسی در بحارالأنوار ج ۱۰۱ ص۳۳۴ و جلاءالعیون ص۶۱۹، محدّث نوری در لؤلؤ ومرجان ( ۱۸۱)، حاج شیخ عبّاس قمی در منتهی الآمال ص۵۲۵، علاّمه محمّد تقی شوشتری در قاموس الرجال ج۷ ص۲۱۱، عادل العلوی در عبقات الأنوار ص۴۴، آیت الله شعرانی در ترجمۀ نفس المهموم ص۳۷۵، محمّد تقی سپهر در ناسخ التّواریخ ج۶ ص ۱۰۱، محمّد خراسانی در منتخب التواریخ ص۳۱۸، عبد الرزاق موسوی مقرّم در مقتل الحسین ص۳۶۰، علاّمه شهید مطهّری در حماسه حسینی ج۳ ص۳۰، فرهاد میرزا در قمقام ص ۵۸۶، دکتر محمّد ابراهیم آیتی در بررسی تاریخ عاشورا ص۱۴۸، میرزاحسین یزدی در مهیج الأحزان ص ۷۵۳، سردرودی در تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۲۶ تصریح کرده‌اند به هیچ وجه امکان بازگشت اهل بیت در ۲۰ صفر سال ۶۱ هجری وجود نداشته بلکه احتمالا در اربعین سال بعد به کربلا آمده‌اند، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا

شاعر : جودی خراسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

رفـتم من و هوای تو از سر نمی‌رود            داغ غـمت ز سـینـۀ خـواهـر نمی‌رود

برخیز تا رویم، برادر! که خواهـرت            تنهـا به سوی روضـۀ مـادر نمی‌رود


گر بی‌تو زینب تو کند جایْ در وطن            از خـجـلـتـش به نزد پیـمـبر نمی‌رود

از روی تربت تو که «دار الشّفای» اوست            سـوی حـجـاز، عـابـد اطهـر نمی‌رود

سوز گلـوی خشک تو اندر لب فرات            مـا را ز یـاد تـا لـب کـوثـر نـمی‌رود

پهلوی چاک‌خـورده‌ات از نیـزۀ سنان            ما را ز یاد تا صـف محـشر نمی‌رود

زآن لعل لب، تلاوت قرآن به نوک نی            از خـاطـرم به حـقّ پـیـمـبر! نمی‌رود

بزم یزید و طشت زر و چوب خیز‌ران            از یاد ما، به حضرت داور! نمی‌رود

«جودی» ز یاد آن لب خشکیده‌ات، شها!            گر در جنان رود، لب کوثر نمی‌رود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانگونه که علامه مجلسی در جلاء العیون ص ۵۷۴ مرحوم خراسانی در منتخب التواریخ ص ۲۳۱ و شیخ عباس قمی ( بطور ضمنی) در نفس المهموم ص ۲۷۵ تصریح کرده اند حضرت لیلا قبل از کربلا فوت کرده بودِ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

خواهم بَرَم عیال تو را در وطن ولی            لـیـلا ز روی مـرقـد اکـبـر نـمـی‌رود

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تحریف وقایع عاشورا؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

تا گـوشـۀ لـحـد شودم جا، ز خـاطـرم            کـنـج تـنـور خـولـی کـافـر نـمـی‌رود

مناجات اربعینی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه

شاعر : سیده تکتم حسینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

با این همه دلتنگی و یک جفت کتانی            حاشـا که مرا از در این خـانه بـرانی

می‌آیـم از این راه فـقـط در پی یک آه            تا منـزل جانـان چه نـیازی به نشانی؟


مجنونم و از سرزنش خلق غمی نیست            دیـوانه رهـا کی شده از سنگ‌پـرانی؟

هرگـز نـتـوانـنـد از این کـوی برانـند            آن را که تو از لطف به این‌سو بکشانی

ای آنکه مرا خوانده‌ای! ای‌کاش بگویی:            این بار قـرار است بـیـایی که بـمـانی

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا

شاعر : سیدهاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

برگشتم از سفر، گل در خون طپـیده‌ام            ای سرو سـرفـراز! بـبـین قـدخـمـیده‌ام

وقـتی دلم به خـون جگـر موج می‌زند            گوئی‌كه من به جای تو در خون طپیده‌ام


شمعـم كه از شرار غـمت آب گـشته‌ام            گر قطره‌قطره بر روی خاكت چكیده‌ام

از كربلا به كوفه و از كوفه تا به شام            تـنـهـا بـه شـوق دیـدن رویـت دویـده‌ام

از زخــم تــازیــانــه نـدارم شـكـایـتـی            زخـم‌زبـان ز كـوفی و شامی شنـیـده‌ام

از جـذبـۀ نـگـاه تو از روی نـیـزه بود            بـا خـطـبـه‌ام حـمـاسـه اگـر آفــریــده‌ام

داغ رقــیــۀ تـو در آن شـام غــم نـهـاد            یـك داغ دیـگــری بــه دل داغــدیــده‌ام

با كـولـه‌بـار غــم بـسـویـت آمـدم ولـی            هرگـز خـلـل نـدیـد و نـبـیـند عـقـیـده‌ام

این چامه‌ای كه گفت «وفابی»زقول من            تـنـهـا اشـاره‌ای بُـوَد از آنـچـه دیــده‌ام

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا

شاعر : وحید دکامین نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

من در پـی هـر کـودک تـنهـا دویـدم            بعد از تو یک روزِ خوش از دنیا ندیدم

آتـشْ پـرسـتـار تـن سـجـاد بود و ...            کار همه اهل حـرم فـریـاد بـود و...


از دردِ کعب نی، یکی فـریاد می‌زد            او سوی مقـتـل می‌دوید و داد می‌زد

دستی به رخسار سه‌ساله قاب گردید            سیلی به گوش کودکانت باب گـردید

دیدم سکینه رو به سوی علقمه داشت            "بنگر عموجان حال ما را" زمزمه داشت

بـار غـمـت بر شـانـه‌ها تا شـام بردم            سنگ از عدوی مرتضی، از بام خوردم

بزم شراب و خیزران و رأس در طشت            طفل سه‌ساله و خـرابه، یادِ آن دشت

یک یادگارت در خرابه ماندْ، بی من            اما به زودی در کنارش می‌رسم من

محـزون شدم اما اسـیـر غـم نگـشـتم            غم روی غـم دیدم ولیکن خم نگشتم

من هر چه دیـدم غیر زیـبـایی ندیـدم            از قـتلگـاه تو به عـرش حـقّ رسیدم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد؛ موضوع جشن، شادی، رقصیدن و ... در شام بوده نه در کوفه و براساس کتب معتبر تاریخی همچون: الفتوح ج ۵ ص ۱۲۱؛ أمالی مفید ج ۳۸ ص ۳۶۷؛ اللهوف ص ۱۳۰؛ مناقب آل ابیطالب ج ۴ ص ۱۱۶؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۴۶؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۰۹؛ جلاءالعیون ص ۵۹۳؛ بحارالأنوار ج۴۵ صص ۱۰۹و ۱۶۴؛ منتهی‌الآمال ص ۴۸۵؛ قمقام ص ۵۱۶؛ نفس‌المهموم ص ۳۵۳؛ مقتل امام حسین ص ۲۲۳؛ مقتل مقرّم ص ۲۹۹؛ مقتل جامع ج ۲ ص ۴۳  و.... در شهر کوفه مردم پشیمان شده و گریه زاری می‌کردند، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید. ضمن اینکه در منابع معتبر برای شهر شام هم جشن پایکوبی نقل کردهاند نه پرتاب سنگ و آتش و ...

درکوفه هم برحال ما رحمی نکردند            بر آل پاک مصطفی رحـمی نکردند

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا

شاعر : سیدرضا مؤید نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

ندارم از غم، آن حالت که گویم حالت خود را            پریشان‌تر شوم چون یاد آرم حسرت خود را

تو سرّاللّهی و آگاهی از حالم؛ ولی خواهم            بیان سازم ز سوز دل، حدیث محنت خود را


به کویت از پی تجدیدِ دیدار آمدم اینک            پذیرا شو، برادر! زائرین تربت خود را

حسین! ای میزبانِ خلق، ما هستیم مهمانت            دریغ از ما مفرما رحمتِ بی‌منّت خود را

به عـنـوان اسـارت رفـته و آزاد می‌آیم            به دست آوردم آخر عجز دشمن، عزّت خود را

به شام و کوفه رفتم، خطبه خواندم، بازگشتم من            به نیکی داده‌ام انجام، مأموریت خود را

به هر منزل تو با ما هم‌قدم بودی ولی آخر            چرا در خانۀ خولی نبردی عترت خود را؟

نبینی تا به رخسارم نشان درد و حرمان را            بپوشم در نقاب اشک خونین، صورت خود را

اگر پرسی ز من حال رقیه دخترِ زارت            به آهی جان‌گداز ابراز دارم خجلت خود را

غم مرگ رقیه دخترت یکباره پیرم کرد            از این ماتم هلالی کرده‌ام من قامت خود را

نیاوردم به کف در این سفر من غیر پیروزی            ندادم تا ز کف آن گوهر پُر قیمت خود را

"مؤید" گاه‌گاهی بر غم من اشک می‌ریزد            به جان من مگیر از او نگاه رحمت خود را

: امتیاز